توهم آگاهی – بخش اول

لغت آگاهی از نظر فلسفه یا عصب‎شناختی، خیلی بحث پیچیده‎ای می‎تواند باشد. من دقیقا نمی‎دانم انسان چه زمانی آگاه است. اما بعضی از موارد و مصداق‎هایی که توهم به آگاهی در ما وجود دارد را می‎دانم.

این بحث موارد متعددی خواهد داشت.

این مطلب را امروز با سرچ پیدا کردم. تیتر مطلب: ” چرا تِیلِر، جایزۀ خود را به غیرعقلایی‌ترین شکل ممکن خرج می‌کند؟”

در توضیح این مطلب آمده:” در مصاحبه‌ای که با ریچارد تِیلِر، برندۀ جایزۀ نوبل اقتصاد سال ۲۰۱۷، صورت گرفت، او گفت جایزه خود (نزدیک به یک میلیون یورو) را به غیرعقلایی‌ترین شکل ممکن خرج خواهد کرد.”

این مطلب برای من خیلی عادی و منطقی به نظر می‎رسد.

اما ناگهان یک کامنت، همه چیز را برایم تغییر داد. فرق انسان‎هایی که توهم به آگاهی دارند، یا افرادای که می‎دانند نابخردی و غیر‎عقلایی بودن جزئی از انسان بودن ما هست.

کامنت فرد این بود:” به نظرم خود عالیجانب تیلر نیز به تلنگر زدن نیاز دارد تا بلکه از این رفتارهای غیرعقلایی به سمت رفتارهای عقلایی کشانده شود”

مهم‎تر از نانِ شب برای این فرد دانستن برخی از موارد علوم رفتاری است.

قصد دارم چند مثال از نابخردی و غیرعقلایی بودن انسان‎ها را نقل کنم.

این مثال معروف از تدتاک دن آریلی را ببینید: آیا این ۲میز برابر هستند؟

حال جواب را ببینید:

همان‎طور که می‎بینیم، هر ۲میز برابر هستند. ولی چرا آن‎ها را برابر ندیدیم؟

دوباره سوال را ببینید: با توجه به اینکه فهمیدیم ۲میز برابر هستند، آیا به نظرتان در عکس زیر هنوز این ۲ میز برابر به نظر می‎رسند؟

چرا آگاه بودن از نابرابری این ۲میز، به ما کمکی نمی‎کند؟ چرا وقتی این اطلاعات را داریم باعث نمی‎شوند دیگر هر ۲میزی را دیدیم بتوانیم میزان برابری آن‎ها را متوجه شویم؟

مثال بعدی برای یکی از تدتاک‎های دن دنت است.

در تصویر اول، یک تابلوی نقاشی را می‎بینیم.

زمانی که به این تصویر نزدیک شوید، چه چیزی می‎بینید؟

زمانی که نزدیک می‎شویم فقط چند نقطه و خط می‎بینیم. این نقاط و خطوط، چطور آن تصویر را رقم زده‎اند؟

چطور این نقاط، باعث ساختن همچین تصویری شده‎اند؟ این قضیه همانند مثال قبل به خطای دید بر‎می‎گردد. قسمتی از مغز انسان که اطلاعات را از چشم‎ها دریافت می‎کند، برخی اطلاعات به آن اضافه می‎کند و در نتیجه آن تصویر نهایی را می‎بینیم. (احتمالا دلیل تخصصی‎تری دارد، اما عامیانه آن که در یکی از کتاب‎ها خوانده‎ام همین است)

حال که ما فهمیدیم که مغز بعضی اوقات، اطلاعات به تصاویر اضافه می‎کند، آیا از فردا دیگر توانایی حذف آن اطلاعات اضافی را داریم؟

با اطمینان: خیر.

اقتصاد‎دانان رفتاری با تحقیق‎های فراوان و بررسی‎های عملی برخی از نابخردی‎های انسان‎ها را ثابت کرده‎اند. و گفته‎اند که آگاه بودن به این نابخردی‎ها، موجب خردمند شدن ما نخواهد شد. اما راه حل اصلی همین، آگاه بودن به نابخرد بودن انسان است.

حال چطور فردی می‎تواند همچین نظری را بدهد؟ مگر ما می‎توانیم از رفتار‎های غیرعقلایی‎مان به سمت رفتار‎های عقلایی کشیده شویم؟

فقط در یک صورت جواب مثبت است. زمانی که به مغز آسیب برسد، انسان ممکن است برخی از احساسات خود را از دست بدهد.

این را بدانیم، اگر انسان‎ها عقلایی زندگی می‎کردند، شاید امروز نسلی از انسان‎ها باقی نمانده بود.

می‎دانید انسان عقلایی زمانی که ببر را در جنگل ببیند چه واکنشی نشان می‎دهد؟

برای یک انسان عقلایی، “ترس” وجود ندارد. در نتیجه آن لحظه با خونسردی تصمیم به فرار می‎گیرد. و بررسی‎ها از مغز نشان می‎دهد عاملی که موجب زنده ماندن می‎شود، استرس و ترس از مرگ است که باعث بالا رفتن سرعت محاسبه راه فرار و بالا رفتن راندمان فیزیکی انسان می‎شود و در نتیجه می‎تواند از چنگال ببر، فرار کند.

انسان عقلایی نمی‎تواند راندمان‎ش را از حد نرمال در آن لحظه بالاتر ببرد، در نتیجه خوراک ببر خواهد شد.

ما نباید از نابخرد بودن انسان ناراحت باشیم. باید آن را بشناسیم و از آن به درستی استفاده کنیم.

فرق انسانی که می‎داند پولش را در هر صورت غیرعقلایی خرج می‎کند، تا انسانی که توهم به آگاهی دارد و تصمیم به عقلایی خرج کردن پول دارد و در نهایت متوجه می‎شود که می‎توانسته پولش را بهتر خرج کند را تصور کنید.

شما فکر می‎کنید ما انسان‎ها چقدر عقلایی هستیم؟

Related Post

One thought on “توهم آگاهی – بخش اول

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *