از اقتصاد رفتاری که حرف می‎زنم، از چه حرف می‎زنم!

زمان هایی که با دیگران صحبت در مورد اقتصاد رفتاری و مثال های واقعی آن در زندگی روزمره دارم، لحظه هایی مشترک رو تجربه می کنم. برق داخل چشمان افراد که می خواهند با اقتصاد رفتاری از همین الان مشکلات زندگی شان را برطرف کنند. بعد از اینکه مشکلات زندگی شان را برطرف کردند از فردا صبح هم پولدار شوند. و از چند روز بعد هم دکمه ی اتومات اقتصاد رفتاری خودشان را بزنند و بقیه زندگی را به راحتی بگذرانند.
اگر کتاب “از دو که حرف می زنم از چه حرف می زنم” را خوانده باشید، موراکامی در اواسط کتاب داستانی را نقل می کند. او از یک دونده ی برنده ی المپیک، می پرسد:” تا به حال پیش آمده دونده ای در سطح شما روزی نخواهد بدود و به جایش دوست داشته باشد در خانه بخوابد؟” و دونده هم پاسخ می دهد:

” مسلما! هر روز!”
نزدیک به سه سال هست که تقریبا هر روز اقتصاد رفتاری خوانده ام. قریب به یک سال و نیم هم مطالعات عصب شناختی داشته ام. هنوز هم هر روز زمان هایی که قصد دارم اصول اقتصاد رفتاری یا اراده یا عادت را در زندگی ام پیاده سازی کنم برایم دشواری هایی دارد. از طرفی می دانم بعضی موارد را در روند زمان به سیستم یک فکری ما منتقل می شود، اما باز هم موارد خیلی زیادی می ماند که نیاز به توجه دارد. چندین هفته ی قبل با یکی از دوستانم که چند ساعتی در مورد اقتصاد رفتاری صحبت کرده بودم، جمله ای گفت که این مساله را بیشتر درک کردم. موقع بالا دادن شیشه ماشین، دکمه را اشتباهی فشار داد و متوجه نشد که شیشه ماشین بالا نرفته است، به سرعت به من گفت:” می دانم که داری رفتارم را بررسی می کنی، ولی لطفا این لحظه را بررسی نکن”. خنده ای از ته دل کردم و گفتم:” نه، در مورد من واقعا چه فکری می کنی؟”
روزهایی می شود که آنقدر مشغله ی ذهنی در انجام یک پروژه یا مقاله برایم به وجود می آید که ساده ترین اصول رفتاری را رعایت نمی کنم و متوجه رعایت نکردن آن ها توسط دیگران هم نمی شوم.
اولین نکته این است که ما خودمان متوجه اشتباهات خودمان نمی شویم، یا اگر کمی مهربان تر باشیم، به سختی متوجه اشتباهات خودمان می شویم. در نتیجه دانش های رفتاری با تمام قدرت خود، خیلی اوقات کارایی اصلی شان را در زندگی مان از دست می دهند. به طور مثال چندین ماه قبل که هنگام انجام یک مقاله به دلیل سختی و سنگینی کار، ناامید شده بودم، به استادم گفتم:” این مطالب را متوجه نمی شوم! فکر نمی کنید باید دنبال نفر دیگه ای بگردید؟” خیلی سریع به من گفت:” طبیعی است! زمان می برد تا اطلاعات در مغز تو بالا و پایین برود و لایه های ابهام برطرف شود” این نکته را قبلا خوانده بودم و آنقدر برایم جذاب بود که چندین بار برای دیگران نقل کرده بودم، اما در زمان مورد نیاز آن را فراموش کرده بودم. دوباره مشغول انجام پروژه شدم، و این روزها آنقدر سریع روند این پروژه را جلو می برم که گویی واقعا تبدیل به فرد جدیدی شده ام.
روزهایی می شود که ذهن خسته ای دارم و از همان اوایل صبح تصمیم می گیرم دکمه ی توجه ذهن خود را خاموش کنم، و فقط مشغول کارهای روتین از روند زندگی می شوم تا از پروژه ها عقب نمانم. همان روزها با خودم فکر می کنم که چطور بهترین اتفاق زندگی ام یعنی اقتصاد رفتاری تبدیل به عذاب آور و سخت ترین دانش می شود. لحظاتی که نا به خردی هایی را آگاهانه انجام می دهم، به دلیل اینکه انجام ندادن آن ها انرژی می برد.
به واقع مهمترین مساله ای که در علوم رفتاری به آن نرسیده ام و امروز می دانم که احتمالا هیچ روزی به آن نمیرسم، تبدیل شدن زندگی به یک روند اتومات هست. زمانی که با رعایت تمامی قوانین خود مهاری و عادت که بلد هستم، صبح ها زود از خواب بلند می شوم، با خودم فکر می کنم امروز همان روز موعود هست، از فردا با اشتیاق و اتومات از خواب بلند خواهم شد. اما صبح فردای همان روز دوباره نیاز به انجام همه ی آن فعالیت های سخت و انرژی بر هستم.
این مطالب را نگفتم تا ناامید شوید. این ها را گفتم تا به خودم یادآوری کنم که درست زندگی کردن هزینه ی فراوانی دارد، و هر روز باید این هزینه را پرداخت کنیم. اما حقیقت امر این است، زمان هایی که نتیجه ی استفاده از علوم رفتاری را می بینم یاد جمله ی ارنست همینگوی که مورگان فریمن در پایان فیلم سون می گوید می افتم:” دنیا جای خوبی است، ارزش جنگیدن را دارد” و صد البته که با بقیه دیالوگ هم موافقم:”من با بخش دوم (دنیا جای خوبی است، ارزش جنگیدن را دارد) موافقم”.

Related Post

5 thoughts on “از اقتصاد رفتاری که حرف می‎زنم، از چه حرف می‎زنم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *