سوال اصلی این است که چرا افراد کارهایی را انجام می‌دهند که به وضوح ضرر دارد؟

بخش مهمی از اتفاقات خطرناک در موتورسواری ناشی از صدمه هایی است که به سر افراد وارد می‌شود.

سیگار هم ضررهایی مشخص دارد که دفعات زیاد افراد شنیده‌اند.

از نظر عقلانی استفاده نکردن از کلاه کاسکت و سیگار کشیدن یک عمل نابخردانه و غیر عاقلانه به حساب می‌آید.

اما چرا افراد دست به این چنین کارهایی می‌زنند؟

در مثال های گفته شده، هنگامی که خطر موتورسواری با کلاه و یا سیگار کشیدن را افراد می‌خواهند تصور کنند، به تجربیاتشان رجوع می‌کنند

به عنوان مثال فرد با خودش می‌اندیشد که دفعه های قبلی بدون کلاه اتفاقی نیافتاده است، و در نتیجه موتورسواری بدون کلاه امن است. یا فکر می‌کند دفعات قبلی که سیگار کشیده است اتفاقی برایش نیافتاده است پس ضرری ندارد.

در واقع در ارتباط با چنین خطرهایی به جای اتکا به آمار واقعی، به تجربیات گذشته‌مان اکتفا می‌کنیم.